علی جمشیدی : روزمرگی در بحران هنری

[ad_1]


علی جمشیدی : روزمرگی در بحران هنری

منبع: روزنامه شرق –

روزمرگی در بحران هنریاگرچه تلاش مارکت سازان هنری در بالا بردن عجیب قیمت آثار هنرمندان معاصر کشور موفق بوده؛ هنرمندانی که عده زیادی از ایشان در قید حیات نیستند و هرگز در زمان حیات، طعم موفقیت مادی هنرشان را نچشیدند و دسته دوم هنرمندانی که همگی در سنینی حدود 70 و80 به نتیجه اقتصادی رسیده اند که شاید این نتیجه دیگر برایشان آنچنان جذاب نیست. البته ناگفته نماند که اصنافی هم در این بین احیا شده اند از قبیل قابساز، بوم ساز، رنگ فروش و مرمت کار که توانسته اند از این نمد کلاهی برای خود تهیه کنند.
اما نکته مهم و نادیده گرفته شده اینجاست که چرا چنین هنرمندانی در طول زندگی و فعالیت شان که عمدتا 60 ، 70 و 80 سال می باشد اینطور دیده نشده اند.
آیا جامعه سواد و شناخت برای شناسایی آنها نداشته؟
مارکت سازان و مارکت سازی وجود نداشته؟
تعداد گالریها اندک بوده؟ شرایط اقتصادی نامناسب بوده؟
در واقع اگر همه این دلایل باشد و دلایل دیگر هم،
باید به این نکته توجه کنیم که در جوامع پیشرفته، هدایت سرمایه های خصوصی به همراه مدیریت سازماندهی شده دولتی هماهنگ است و برنامه ریزان اقتصادی هر کشور اهداف و برنامه مشخصی برای رشد اقتصاد هنر طراحی می کنند. در نتیجه سرمایه های آزاد در جهت این اهداف و در بستری مناسب شروع به فعالیت می کنند. نتیجه آن می شود که به موازات فعالیتهای آرت فرها و اکسپوهای موفق و تاثیرگذار و هزاران برنامه جمعی که هنرمندان تازه وارد را جذب و حمایت می کنند، حراجی های آثار هنری نیز به فعالیت مشغولند
حال آنکه هیچ برنامه هماهنگ شده مدون و طراحی شده توسط مدیران و برنامه ریزان فرهنگی کشورمان وجود ندارد.
مدتهاست که هیچ اکسپویی در کشور برگزار نشده. اگر هم برگزار میشده خیلی ضعیف و با امکانات کم و فاقد مدیریت.
بینالها تعطیل اند. این در حالی است که سالنهای دولتی وفرهنگسراها بدون برنامه و مدیریت در حال خاک خوردن است.بدنبال آن سرمایه های آزاد و سرگردان متوجه فعالیت مارکت سازان خصوصی می شوند و ناگهان آثار هنری رشد عجیب و غریب و یک شبه بخود می گیرند. اگر بپذیریم اثر هنری میتواند یک کالای قابل خرید وفروش آنهم با قیمت بالا باشد، چرا به شرایط تولید و تولید کنندگان این کالا که هنرمندان هستند بی توجهی میشود.
این عدم مدیریت سرمایه و برنامه ریزی کلان هنری بحرانی را نتیجه ساز شده که ما در آن بسر می بریم.
از طرفی، گالری های هنری که مجوز فعالیت در حوزه هنرهای تجسمی و کشف هنرمندان را دارند اکثرشان به موجی سوارند که مارکت سازان به وجود آورده اند. بیشترشان به هنرمندان معروف و صاحب نام می پردازند. درب اکثر گالری های به روی هنرمندان جوان و گمنام بسته است.
گویی که اقتصاد هنر یعنی اینکه عده ای آثارشان با قیمت های آنچنانی بفروش برسد و مابقی تماشاچیان این معرکه باشند.
خیل عظیمی از هنرمندان در نتیجه این بحران، هیچ شانسی برای ارایه آثارشان ندارند.
هنرمندان جوان، پویا، خوش ذوق و پرتلاش کشورمان با وجود این شرایط نامناسب سخت اجتماعی و اقتصادی، آثارشان را خلق می کنند. آن هم با کمترین امکانات و گرانی لوازم وکلی محدودیت. نه جایی برای نمایش و ارایه آثارشان وجود دارد و نه کسی خریدار کارهایشان است. این اقتصاد هنر بیشتر شبیه فاجعه هنری است.
زمانی که میدان های فعالیت هنری اعم از موزه ها و فرهنگسراها و گالری ها و توجه خریداران و حامیان هنری، سمت و سویی یک جانبه آنهم سوار بر موج مارکت سازان باشد و تنها به هنرمندان برند شده مارکت توجه شود باید منتظر عواقت و زیان های گرانی باشیم. فراموش نکنیم هنرمندان مشهور که همگی در سنین کهنسالی به موفقیت اقتصادی رسیده اند خود نسلی آسیب دیده از همین شرایط اند. معضلات تولید آثار جعلی، عدم کارشناسی صحیح و ارزیابی هنری و فقر نقد و نشریه هنری، آنچنان را آنچنان تر میکند و بدترین زیان که علایم آن در میان هنرمندان مشهود است سرخوردگی، افسردگی و احساس بیهودگی است و گالری های مستقل نیز برای ساختن بازار و شرایط فروش آثار هنرمندان در وضعیت دشواری بسر می برند وضعیتی شبیه شنا کردن بر خلاف رودخانه. یک گالری حرفه ای نقش مهمی در ارتباط صحیح بین هنرمند و خریدار و بازار فروش آثار هنری ایفا می کند. این در حالی است که شرایط مناسب برای کشف هنرمندان و ارایه آثارشان در میان گالری وجود ندارد.
بعضی از گالری ها از روی ناچاری مکان های خود را به هنرمندان اجاره می دهند و این خود، بی کیفیتی را در عرصه ارایه هنر سبب ساز میشود.
در واقع می توان گفت این یک روزمرگی در بحران هنری است که سالها همه ما دست بگریبان آنیم میدانیم و میبینیم.
هنرمندان، خصوصا هنرمندان جوان، سرمایه های مهم کشورند و شادی و امیدواری شان، شادی و امیدواری و عشق به جامعه می دهد و برنامه ریزی جهت کمک به این نسل دیده نشده در شرایط کنونی که از همه طرف کشور تحت فشارهای خارجی و فشارهای روانی و بحران های اقتصادی گوناگون است ضروری است.
اکسپوهای هنری جدی با مدیریت صحیح، مهمترین پایگاه ارایه آثار هنرمندان است و توسعه فضاهای فرهنگی و تخصیص بودجه جهت خرید آثار هنرمندان، انگیزه و امید دوباره به هنرمندان و به جامعه هنری افسرده کنونی می دهد. تشویق خریداران و حامیان هنری و بانک ها به حمایت از اکسپوها و نمایشگاههای گروهی یکی از راههای خروج از این بحران است.
تلاش در جهت ارتباط با اکسپوهای خارج از کشور نیز راه دیگری برای بهبود وضع اقتصادی هنرمندان می باشد.
آثار هنرمندان با اصالت و با کیفیت در کشورمان کم نیست و ارایه و فروش این آثار در اکسپوهای خارج از کشور، چه کشورهای همسایه و چه در کشورهای اروپایی بسیار لازم و ضروری است. آثاردر اکسپوها بیشتر و بهتر دیده می شود و فروش بازگشت ارز به کشور را میسر می کند. این نکته بسیار مهم است که آثار هنری زمانی بها پیدا می کند که دیده شوند، ارایه شوند و ارزش های آن نقد شود این امکان در اکسپوهای داخلی و خارجی بیشتر میسر است.

علی جمشیدی
نقاش و مدیر کالری شمس

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *